نقد سریال «روز شغال»🎬وقتی جیمز باند یک قاتل حرفه‌ای می‌شود!

زمان مورد نیاز برای مطالعه: 7 دقیقه

نقد سریال روز شغال

در سال ۱۹۷۱ فردریک فورسایت داستانی پرکشش با عنوان «روز شغال» نوشت؛ قصه‌ای که در آن گروهی از مخالفان ژنرال دوگل، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، یک قاتل زبده و آموزش‌دیده را برای حذف او اجیر می‌کنند. مدت زیادی طول نکشید که این رمان پرفروش به دنیای سینما راه پیدا کرد. در سال ۱۹۷۳ فرد زینه‌مان، کارگردان بزرگ سینما، فیلمی با همین نام ساخت که در آن ادوارد فاکس در نقش قاتل داستان ظاهر شد. این اثر سینمایی، در عین وفاداری به فضای پرتنش اروپا در آن سال‌ها، توانست شخصیت اصلی یعنی همان قاتل مرموز را از یک آدمکش صرف، به کاراکتری با اصول اخلاقی و خطوط قرمز شخصی تبدیل کند؛ فردی که زیر هیچ شرایطی حاضر نیست پای‌بند بودن به اصول خودش را فدای منافع مادی کند.

حالا پس از گذشت چند دهه، اقتباسی جدید از این داستان شکل گرفته؛ این‌بار به صورت یک سریال که تلاش می‌کند با نگاهی تازه به همان قصه قدیمی، آن را در بستر جهان معاصر روایت کند و هم‌زمان ربط مستقیمی با حال‌وهوای دنیای امروز داشته باشد. در این نوشته قصد دارم مروری داشته باشم بر نقاط قوت و ضعف این اقتباس سریالی و ببینم که آیا توانسته است در حد و اندازه رمان فورسایت و فیلم زینه‌مان ظاهر شود یا خیر.

سریال روز شغال

هشدار: این نقد بخش‌هایی از داستان روز شغال را لو می‌دهد!

در فیلم زینه‌مان، مهم‌ترین ویژگی قاتل ماجرا، پایبندی بی‌چون‌وچرایش به اصول حرفه‌ای‌اش بود. همین خصلت باعث می‌شد نیروهای امنیتی نتوانند دست او را رو کنند؛ حتی وقتی کارفرمایانش بازداشت می‌شدند و پروژه عملاً شکست می‌خورد، باز هم او مسیرش را ادامه می‌داد. برای همین هم هست که در آن فیلم، توانایی‌های تکنیکی او در درجه دوم اهمیت قرار داشت و اصل ماجرا شخصیت مرموزش بود. زینه‌مان استادانه کاری کرد که مخاطب درک کند چرا چنین آدمی می‌تواند همیشه یک گام جلوتر باشد. او قاتل را بدون گذشته و بی‌نام‌ونشان تصویر کرد؛ طوری که حتی در پایان هم حس رازآلود و کاریزماتیک بودن او از بین نمی‌رفت.

در نقطه مقابل این قاتل بی‌رحم، یک کارآگاه سمج ایستاده بود؛ مردی که همه‌چیزش را رها کرده بود تا این پرونده را حل کند. جالب این‌که زینه‌مان هیچ‌وقت سراغ زندگی خصوصی این کارآگاه نمی‌رود و تنها در حد اشاره‌ای کوتاه آن را نشان می‌دهد. این تصمیم باعث شد داستان در دو سمت، با کاراکترهایی روبه‌رو باشد که به هیچ‌وجه شبیه آدم‌های معمولی نیستند. قصه به‌طور کامل درباره دنیای آدم‌های حرفه‌ای و متفاوت بود، نه آدم‌هایی مثل من و شما. زینه‌مان به‌خوبی می‌دانست که اگر قاتل و کارآگاه را بیش از حد انسانی و دم‌دستی کند، رازآلودگی و گیرایی داستان را از دست خواهد داد.

در نسخه جدید یعنی سریال «روز شغال»، در ابتدا همه‌چیز درست و شبیه همان اتمسفر فیلم زینه‌مان شروع می‌شود. قاتلی را می‌بینیم که در کار خودش بی‌رقیب است و مأموریتی را با دقتی خیره‌کننده انجام می‌دهد؛ طوری که همه سرویس‌های امنیتی اروپا غافلگیر می‌شوند. در مقابلش یک مأمور زن بریتانیایی معرفی می‌شود که از نظر هوش و توانایی چیزی کمتر از او ندارد و تنها کسی است که می‌تواند با او مقابله کند. این تقابل ابتدایی کاملاً جذاب است و انتظار مخاطب را بالا می‌برد.

اما مشکل اصلی از جایی شروع می‌شود که نویسندگان سریال تصمیم می‌گیرند لایه‌ای از زندگی شخصی را به هریک از این دو کاراکتر اضافه کنند. خانواده‌ها، روابط عاطفی و درگیری‌های معمولی، قاتل و مأمور را از عرش حرفه‌ای بودن به فرش آدم‌های معمولی می‌کشاند. این انتخاب باعث می‌شود مخاطب خیلی زود حس کند این آدم‌های فرابشری، درواقع همان آدم‌های عادی هستند با چند مهارت بیشتر. اضافه شدن احساسات و روابط خانوادگی، اگرچه ممکن است در قصه‌ای پلیسی با محوریت دزد و پلیس خیابانی جواب بدهد، اما برای شخصیتی که باید خونسرد، رازآلود و دور از دسترس باشد، نتیجه‌ای معکوس دارد. از اینجا به بعد، قاتل داستان که در نسخه زینه‌مان بی‌نیاز از پول تصویر شده بود، حالا بیشتر شبیه مزدوری می‌شود که فقط به‌خاطر پول آدم می‌کشد.

سریال روز شغال

این تغییر نگرش روی منطق روایی هم تاثیر می‌گذارد. مخاطب دیگر سخت باور می‌کند این آدمکشی که درگیر مسائل احساسی است، بتواند برای تکمیل عملیاتش روزها در انزوا بماند و بی‌وقفه نقشه بکشد. رمز موفقیت نسخه کلاسیک «روز شغال» در همین بی‌هویتی قاتل بود؛ قاتلی که هرچقدر هم تماشاگر دنبالش می‌کرد، هویتش را کامل کشف نمی‌کرد و همیشه چیزی از او پنهان می‌ماند. این رازآلودگی همان عنصری است که در سریال تا حد زیادی از بین می‌رود.

در عوض، نقطه قوت سریال استفاده از برخی کلیشه‌های موفق ژانر جاسوسی است. سازندگان سعی کرده‌اند عناصر شناخته‌شده فیلم‌های جیمز باندی را به قصه تزریق کنند: سفر به کشورهای مختلف، هتل‌های لوکس، موقعیت‌های اکشن جذاب در مکان‌های دیدنی و لباس‌های شیک شخصیت‌ها. این ترفندها در جای خودش جواب می‌دهد و حس و حال جاسوسی بین‌المللی را زنده نگه می‌دارد. تنها مشکل اینجاست که در بعضی سکانس‌ها، به‌ویژه در تعقیب‌وگریزها یا صحنه‌های شلوغ مثل تصادف در فرانسه یا درگیری در مجارستان، محدودیت بودجه سریال خودش را نشان می‌دهد و کمی از کیفیت بصری کار می‌کاهد.

با همه‌ی این‌ها، حضور ادی ردمین در نقش قاتل اصلی برگ برنده‌ای بزرگ برای این سریال است. او تلاش زیادی کرده تا بازی‌اش به ادوارد فاکس در نسخه زینه‌مان نزدیک باشد و حتی شباهت چهره و زبان بدنش یادآور آن بازیگر قدیمی است. صحنه تمرین تیراندازی با هندوانه هم که بازسازی مو به موی یکی از سکانس‌های معروف فیلم کلاسیک است، نشان می‌دهد سازندگان آگاهانه می‌خواستند پیوند میان نسخه جدید و اثر زینه‌مان را حفظ کنند.

در نهایت می‌توان گفت «روز شغال» جدید، اگرچه در بازآفرینی بعضی جنبه‌های رازآلود قصه موفق عمل نمی‌کند، اما با بازی خوب ردمین، لوکیشن‌های متنوع و رعایت بخشی از الگوهای کلاسیک ژانر جاسوسی، می‌تواند تماشاگر را تا پایان با خود همراه کند. گرچه شاید به اندازه فیلم زینه‌مان در ذهن‌ها ماندگار نشود، اما دست‌کم تجربه‌ای سرگرم‌کننده و خوش‌ساخت ارائه می‌دهد.

برچسب‌ها :
دیدگاه شما